۲۰۱۰-۲۰۱۹
به دوستان و تحقیق کنندگان کلیسا
آوریل ۲۰۱۷


10:4

به دوستان و تحقیق کنندگان کلیسا

اگر شما بهای وحی را بدهید، فروتن باشید، بخوانید، دعا، و توبه کنید، بهشت ها باز خواهند شد و شما خواهید دانست که عیسی مسیح است.

در یک بعد از ظهر روز جمعه، سپتامبر ١٦، ١٩۸۸، در بخش کلیسای ویستنه لوپز در بوئنس آیریس، آرژانتین، من بعنوان عضو کلیسای عیسی مسیح مقدّسین آخرین زمان تعمید یافتم. یک دوست خیلی خوب، آلین اسپانائوس، آنروز مرا تعمید داد، و من احساس شادی کرده، سبک، و مشتاق یاد گرفتن شدم.

تعمید ارشد کاستا

امروز، میخواهم درسهائی را که در مسیر تعمیدم یاد گرفتم با شما در میان بگذارم—درسهائی که امیدوارم به آنهائی که هنوز عضو کلیسا نیستند کمک کند. دعا می کنم که قلب هایتان مثل قلب من از طریق روح القدُس تحت تأثیر قرار بگیرد.

اوّل، ملاقات با مبلّغین

چرا یک شخص بدون داشتن چالش های قانع کننده، نیاز، یا سؤال علاقه به ملاقات کردن مبلّغین و گوش کردن به درسهای آنها دارد؟ خوب، در مورد من آن عشق بود—عشق به یک دختر، دختری بنام رنی. من عاشق او شدم، و میخواستم با او ازدواج کنم. او فرق میکرد و استاندارد هایش با زنان دیگری که می شناختم متفاوت بود. امّا عاشقش شدم و از او خواستم که با من ازدواج کند—و او گفت نه!

ارشد و خواهر کاستا

من سردرگم بودم. فکر کردم که انتخاب خوبی برایش بود! من خوش تیپ، ٢۴ ساله، و تحصیل کردۀ دانشکده با یک شغل خوب. او از هدف هایش صحبت کرد—ازدواج با کسی که او را به معبد ببرد، داشتن خانوادۀ ابدی—و پیشنهاد مرا رد کرد. من می خواستم به روابط مان ادامه دهم، بنابراین توافق کردم که به مبلّغین گوش کنم. آیا این دلیل خوبی برای ملاقات با مبلّغین است؟خوب، آن برای من بود.

وقتی برای اوّلین بار با مبلّغین ملاقات کردم، اکثر چیز هائی را که گفتند نفهمیدم، و راستش را بگویم، شاید توجّه زیادی به آنها نکرده بودم. قلبم برای یک مذهب جدید بسته بود. من تنها می خواستم ثابت کنم که آنها در اشتباه هستند و وقت بیشتری برای متقاعد کردن رنی پیدا کنم که با من ازدواج کند.

امروز فرزندانم خدمت کرده و دارند خدمت می کنند، و من از فداکاری هائی که این مردان و زنان جوان در تعلیم مژدۀ عیسی مسیح می کنند آگاه هستم. حالا آرزو می کنم که توجّه بیشتری به ارشد ریچاردسون، ارشد فاریل، و ارشد هایلند کرده بودم، مبلّغین عالی که بمن تعلیم دادند.

بنابراین، از درس اوّلم، من به شما دوستان و تحقیق کنندگان کلیسا: وقتی با مبلّغین ملاقات می کنید، لطفاً آنها را جدّی بگیرید؛ آنها مهمتری سالهای زندگیشان را برای شما فدا می کنند.

دوّم، رفتن به کلیسا

اوّلین بار که به کلیسا رفتم، کلمات بسیاری شنیدم که برایم معنی نداشتند. کندو های عسل چه کسانی بودند؟ کشیشی هارونی چه بود؟ انجمن رفاه؟

اگر این اوّلین باری است که شما به کلیسا میائید و از نفهمیدن بعضی چیز ها احساس گیجی می کنید، نگران نباشید! من هم گیج بودم. امّا هنوز بیاد میاورم آن احساسات را، احساسات جدید آرامش و لذّت که تجربه کردم. من آن موقع نمیدانستم، امّا روح القدُس به گوش و قلبم زمزمه می کرد، ”این درست است. “

بنابراین بگذارید این درس را در یک جمله بدهم: اگر گیج هستید، نگران نباشید—بیاد داشته باشید احساساتی را که تجربه کردید؛ آنها از طرف خدا میایند.

سوّم، خواندن کتاب مورمون

بعد از چندین ملاقات با مبلّغین، من پیشرفت زیادی نمی کردم. من احساس کردم که تأئیدی از حقیقی بودن مژده دریافت نکرده بودم.

یکروز، رنی از من پرسید، ”آیا کتاب مورمون را می خوانی؟“

من جواب دام، ”نه“ من به مبلّغین گوش می کردم—آیا آن کافی نیست؟

با چشمانی اشک آلود، رنی مرا مطمئن ساخت که میداند کتاب مورمون درست است و توضیح داد که اگر من می خواهم درستی آنرا بدانم، تنها راه این اس—حدس بزنید—آنرا بخوانم! و سپس بپرسم!

بخوانید، در قلب هایتان تعمّق کنید، و ”از خدا، پدر ابدی، بنام مسیح، … صمیمانه، با نیّت خالص، با ایمان به مسیح بپرسید“ (مورونای ۴:١٠) اگر کتاب مورمون درست است، اگر این کلیسای حقیقی است.

بنابراین درس سوّم، در یک جمله: وقتی این چیز ها را دریافت می کنید—کتاب مورمون—و به شما نصیحت شده که بخوانید و از خدا بپرسید که آیا حقیقت دارد، لطفاً انجامش دهید!

آخرین، توبه کردن

آخرین تجربه که من می خواهم با شما در میان بگذارم در بارۀ توبه است. بعد از تمام کردن همۀ درسهای مبلّغین، من هنوز معتقد نبودم که نیاز داشتم هیچ چیزی را در زندگیم عوض کنم. آن ارشد کاتلر بود، یک مبلّغ جوان، و اعتماد به نفس با اسپانیائی محدود، که یکروز بمن گفت، واکین، ”بیا با هم آلمای 42را بخوانیم، و ما اسم ترا موقع خواند جایگزین می کنیم. “

من فکر کردم که آن احمقانه است، امّا همانطور که ارشد کاتلر خواسته بود کردم و در آیۀ 1خواندم: ”و اینک، پسرم [واکین]، من حس میکنم که تا حدّی چیز های بیشتری ذهن ترا پریشان می کند، که شما نمی توانی درک کنی.“ آه! آن کتاب با من صحبت می کرد.

و ما در آیۀ 2خواندیم: ”اینک ببین، پسرم [واکین]، من این چیز را به تو توضیح خواهم داد،“ و سپس سقوط آدم شرح داده شد.

و سپس در آیۀ 4: ”و بنابراین ما می بینیم، که وقت به [واکین] داده شد که توبه کند. “

ما به آهستگی شروع به خواندن کردیم، آیه به آیه، تا اینکه به سه تا آیۀ آخر رسیدیم. ناگهان یک نیروی قدرتمندی بمن ضربه زد. کتاب مستقیماً با من صحبت کرد، و من در حال خواندن شروع کردم به گریستن، ”و اینک، [واکین] پسرم، من می خواهم که تو دیگر اجازه ندهی که این چیز ها ترا نگران کنند، و تنها اجازه بده که گناهانت ترا نگران کنند، که آن نگرانی ترا … به توبه کردن خواهد آورد“ (آیۀ 29).

من حالا تشخیص میدهم که انتظار داشتم که بدون پرداخت بها وحی دریافت کنم. تا آن موقع من هر گز واقعاً با خدا صحبت نکرده بودم، و عقیدۀ صحبت کردن با کسی که حضور نداشت ابلهانه به نظر میرسید. من باید خودم را فروتن می کردم و آنچه را که از من خواسته شده بود انجام میدادم حتّی اگر، در ذهن دنیوی من، آن احمقانه به نظر میرسید.

آنروز من قلبم را به روح القدُس باز کرده، مایل به توبه کردن شدم، و میخواستم تعمید شوم! قبل از آن لحظه، من در بارۀ توبه بعنوان چیزی منفی فکر کرده بودم، تنها با گناه و اشتباه کردن مربوط کرده بودم، امّا ناگهان من آنرا در یک روشنائی دیگر دیدم—بعنوان چیزی مثبت که مسیرم را برای رشد و شادی باز کرد.

ارشد کاتلر امروز اینجا است، و من میخواهم از او بخاطر باز کردن چشم های من تشکّر کنم. هر تصمیمی که از آن زمان در زندگیم گرفته ام تحت تأثیر آن لحظه بوده است وقتی من خودم را فروتن کرده و برای عفوّ دعا کردم، و کفّارۀ عیسی مسیح بخاطر من بخشی از زندگی من شد.

بنابراین آخرین درس، در یک بیانیّه: توبه کردن را تجربه کنید؛ هیچ چیزی بهتر از تمایل به عوض شدن شما را به سرور عیسی مسیح نزدیکتر نمی کند.

تحقیق کنندگان عزیز من، دوستان کلیسا، اگر امروز گوش می کنید، شما برای دریافت بزرگترین شادی خیلی نزدیک هستید. شما نزدیم هستید!

اجازه دهید شما را دعوت کنم، با تمام قوت قلبم و از ته روانم: بروید و تعمید بگیرید! بهترین چیزی است که انجام خواهید داد. آن نه تنها زندگی شما را عوض خواهد کرد بلکه زندگی فرزندان و نوه هایتان را هم.

روز عروسی ارشد و خواهر کاستا

سرور مرا با یک خانواده برکت داده است. من با رنی ازدواج کردم، و ما چهار فرزند قشنگ داریم. و بخاطر تعمید من، من میتوانم، مانند لیحای پیامبر باستانی، از آنها دعوت کنم که از میوۀ درخت زندگی بخورند، که عشق خدا است (ببینید 1 نیفای ١۵:۸؛ ٢۵:١١). من میتوانم به آنها کمک کنم که بسوی مسیح بیایند.

بنابراین تجارب مرا در نظر بگیرید، و (1) مبلّغین را خیلی جدّی بگیرید، (2) به کلیسا بروید و احساسات روحانی را بیاد آورید، (3) کتاب مورمون را بخوانید و از سرور بپرسید اگر حقیقت دارد، و (4) توبه کردن را تجربه کرده و تعمید بگیرید.

من به شما گواهی میدهم که اگر بهای وحی را بپردازید، خودتان را فروتن کنید، بخوانید، دعا کرده، و توبه کنید، بهشت ها باز خواهند شد و شما خواهید دانست، همچنانکه من میدانم، که عیسی مسیح است، او ناجی من است، و ناجی شماست. بنام عیسی مسیح، آمین.